printlogo


کد خبر: 5554تاریخ: 1393/9/29 14:28
ازدواج موفق از نظر خانمهای نابینا
گفتگوی گروهی جلسه سی و یک
ازدواج موفق از نظر خانمهای نابینا
خواسته ها و انتظارات زنان نابینا در ازدواج با مردان بینا و نابینا چیست؟

آخرین جلسه  گفتگوی گروهی با حضور دوستان نابینا برگزار شد.  در این جلسه خانمهای نابینا حضور داشتند. گفتنی است جلسه نهایی این سری از گفتگوها به جمع بندی و یافتن راههای عملی برای حل مسائل و مشکلات ازدواج نابینایان اختصاص یافته است که در آن مسئولان سازمانها و نهادهای مربوط، کارشناسان و صاحبنظران به بحث و گفتگو خواهند پرداخت. دوستان عزیز مخاطب روزنامه نیز میتوانند نظرات خود را برای طرح در آن جلسه با ما در میان بگذارند. اما در جلسه سی و یکم خانمهای نابینا از طیفهای مختلف زندگیهای نابینایی، خواسته ها و انتظارات زنان نابینا و شرایط زندگی آنان را به بحث گذاشتند.

خانم باقرپور میگوید: از دو نفری که با هم یک زندگی را آغاز میکنند، انتظار میرود بتوانند همدیگر را رشد دهند و در درجه اول دوست هم باشند. اساس تشکیل زندگی مشترک همین است که اتفاق دیگری در زندگی ایجاد شود و بخشهایی را که تجربه نکرده ایم تجربه کنیم. وقتی این شرایط پیش نیاید، در زندگی مشکلاتی ایجاد میشود ما اغلب بلوغ جنسی را شاخصه ازدواج میدانیم در حالیکه گاه ممکن است فرد سنش از بلوغ جنسی هم بگذرد اما به بلوغهای مورد نیاز دیگر نرسیده باشد. ما در اینجا به بررسی مواردی میپردازیم که در زندگی مشترک، مرد یا زن یکی از این بلوغها را نداشته باشد.

خانم"3" میگوید: من هم با این موافقم که همیشه بلوغ فکری با بلوغ تقویمی فرد مطابقت ندارد. گاه فرد در سنین پایینتر به بلوغی میرسد که دیگری با سنی دوبرابر او به آن حد از بلوغ نرسیده است. این حساسیت در مورد افراد نابینا بیشتر است، زیرا به دلیل اینکه یکی از حواس را ندارند عموم مردم تصور میکنند دیرتر به بلوغ فکری میرسند.اگر دو کودک یک ساله بینا و نابینا را در نظر بگیریم کودک بینا خیلی سریع با دیدن اطراف خود با مواردی مانند طرز غذا خوردن یا حالتهای صورت آشنا میشود ولی برای یک کودک نابینا باید تمام این موارد آموزش داده شود و اگر اجازه ندهند آنها را لمس کند متوجه آن حالات نمیشود.

در مراحل بعدی زندگی هم این شرایط وجود دارد و فرد نابینا به راحتی نمیتواند با خیلی از مسائل مانند طرز رفتارها و پوشش یا اینکه وقتی وارد جایی میشود باید چه حالتهایی در صورت و دست و بدن داشته باشد، آشنا شود هرچند از لحاظ کلامی، مهارت لازم را داشته باشد. همه این موارد در نظر فردی که میخواهد او را انتخاب کند تأثیر میگذارد. باقرپور می افزاید: افراد کم بینا و نابینا ترجیح میدهند طرف مقابلشان برای ازدواج فردی بینا یا نیمه بینا باشد یعنی بینایی خوبی داشته باشد که از عهده کارهای خود برآید در جامعه ما دختران نابینا در اقلیت انتخاب قرار میگیرند علیرغم اینکه دختران شایسته و مهارتمندی داریم که میتوانند از پس مسائل زندگیشان برآیند ما یکسری از مسائل را به معلولیت ربط میدهیم.

بخشی از این نگرش، به نگرش اجتماع و تلقی جامعه از زن بودن، مربوط است و بخش به تلقی ما از نابینایی و سلامت. متاسفانه دختران ما به دلیل تبعیض جنسیتی  و معلولیت، در حداقل انتخاب قرار گرفته اند. از طرفی اغلب مهارتهای زندگی را جزو مهارتهای لازم برای شروع زندگی نمیدانند و اینکه یک پسر نابینا، دختری بینا را برای ازدواج ترجیح میدهد یا یک پسر بینا ترجیح میدهد دختر نابینا را انتخاب نکند، شاید به این دلیل باشد.

در بحث ما، محرومیت از ازدواج دختران نابینا و اینکه با چه وضعیتی انتخاب میشوند مهم است و اینکه چه باید کرد تا این ضعف جبران شود. البته در این شرایط، کار دخترهای نابینا بسیار سخت است. وقتی رضایتمندی زندگی مشترک را در بین زوجهای هر دو بینا و هر دو نابینا مقایسه میکردم، متوجه شدم رضایتمندی در بین زوجهای هر دو نابینا بهتر است و من نتیجه گرفتم رضایتمندی احتمالا به دیدن ارتباط ندارد و بیشتر به داشته های افراد ربط دارد. خانم"1" میگوید: اغلب باور نمیکنند که زندگی دو نابینا میتواند بهتر از زندگی دو بینا باشد من با آقایان نابینای زیادی برخورد داشتم که به این نتیجه با دیده تردید نگاه میکردند و میپرسیدند  چه طور ممکن است و اینکه مگر یک

خانم نابینا میتواند زندگی را طوری بسازد که از اینکه با زنی بینا ازدواج کند، بهتر باشد. این باور نمیشود باقرپور ادامه میدهد.

خانم باقرپور میگوید: وقتی دختر و پسر معلول و نابینایی قرار است بار مسئولیت همه جانبه زندگیش را که بر دوش پدر و مادرش بوده بر دوش همسرش بیندازد، چنین شرایطی پیش میآید. زن و مرد ندارد چرا پسرهای نابینای ما با دختر بینا ازدواج میکنند، چون میخواهند کارهایی را که مادرشان انجام میداده را از همسرشان بخواهند. خانم"1" ادامه میدهد : در حالیکه هر کس که وارد زندگی مشترک میشود باید بداند بار مسئولیتش تنها بر دوش خودش است یعنی مرد نابینای که با خانمی بینا ازدواج میکند اگر مسئولیتهای مردانه اش را انجام ندهد مطمئنا در زندگی با مشکل روبرو میشود. خانم"5" میگوید: هر نابینایی چه زن و چه مرد اگر به آن توانایی که باید برسد زن به این برسد که  مهارتهای خانه داریش کامل است و میتواند از عهده کارهای خانه و مهمانداری برآید، نه اینکه تنها تحصیلات داشته باشد و مرد هم به این برسد که میتواند از عهده وظایفی که یک مرد دارد،  برآید دیگر اصرار نخواهند داشت که با فردی بینا ازدواج کنند.

این حرف کسانی است که این توانمندی را در خود احساس نمیکنند و اعتماد به نفس ندارند مثلا مرد بداند در رفت و آمد مشکل دارد و بگوید من تا حال به نانوایی یا میوه فروشی نرفته ام. چون نقش زن در خانه مهمتر است چنین آقایی دچار تردید میشود که آیا میتواند با خانمی نابینا ازدواج کند یا نه؟ چون میخواهد مسئولیتهای خود را هم به آن زن واگذار کند. از اینرو دچار تردید میشود که آیا زن میتواند کارهای خانه اش را انجام دهد به نظرم دخترهای نابینا باید به غیر از امر تحصیل و اشتغال، به خانه داری هم توجه خاصی داشته باشند و خود را ارزیابی کنند که آیا میتوانند در خانه داری موفق باشند یا نه؟ آن وقت میتوانند ادعا کنند اگر با مردی نابینا ازدواج کنند خوشبخت میشوند. این موضوع در مورد آقایان هم صدق میکند اما خانمها بیشترین نقش را در خانه دارند و باید ببینند اگر همسرشان  در خانه نباشد آیا میتوانند برای مهمانی که بیخبر میآید، از خانه بیرون بروند  وخرید کنند. باید به این مهارت برسند و در این صورت، اعتماد به نفسی پیدا میکنند که دیگر برایشان فرق نمیکند که با فردی بینا ازدواج کنند یا نابینا؟

خانم"4" میگوید: من ایراد را در مادرانی میبینم که دختر و بچه نابینا دارند. مادری که بند کفش بچه کلاس پنجمیش را میبندد یا مادر کاپشن دختر راهنماییش را هم تنش میکند. شاید به این دلیل که با رایج شدن تک فرزندی، تمام توجه مادرها به بچه معطوف شده است و همه کارهای فرزندشان را انجام میدهند. اگر دو کودک بینا و نابینا را مقایسه کنیم اگر به بچه بینا چیزی هم هم یاد ندهید از دست این و آن، تلویزیون، روزنامه و .. میبیند و تجربه میکند ولی اگر  به کودک نابینا از اول آموزش داده نشود اعتماد به نفس او از بین میرود و بعدها یادگیریش سخت میشود. وقتی بچه های ما به دیگران متکی هستند و اعتماد به نفس و استقلالشان پایین است برای برطرف کردن کمبودهایشان، به سمت انتخاب فردی بینا میروند تا همسر بینا کارهایشان را انجام دهد.

به نظر من ازدواج با نابینا یا بینا هیچ فرقی ندارد  این انتخابی سلیقه ای و روحی است گاه فرد دلش میخواهد با فردی بینا ازدواج کند تا دنیای دیگری را در زندگیش تجربه کند. ولی میزان توجهی که مردان نابینا برای ازدواج با خانمهای بینا دارند به علت وابستگی آنهاست. خانم"5" میگوید: خانم نابینایی را میشناختم داشتم که به مراتب بالایی رسیده بود کارشناسی ارشد داشت به همه مجالس دعوت میشد اما در اردویی که با هم بودیم، وقتی نوبت به حمام رفتن رسید دیدم ناراحت است و میگفت نمیتوانم به تنهایی از حمام استفاده کنم. حتی لباسش را نمیتوانست به تنهایی بپوشد در مدرسه، به دختران نابینا میگوییم باید خیلی چیزها را یاد بگیرید اما آنها از این کار طفرهمیروند و میگویند: ای بابا چرا یاد بگیریم چه کسی ما را میگیرد حالا کو تا ازدواج. به این فکر نمیکنند که ما به هر جایی برسیم نیاز داریم کارهای خانه خودمان را انجام دهیم.

یک مرد در درجه اول از همسرش، یک زندگی خصوصی آرام میخواهد نه تحصیلات. گاه دختران ما به این توجه نمیکنند که اگر وکیل باشند یا دکتر، به آموختن کار خانه نیاز دارند به همین دلیل که آقایان نابینا اغلب توانمندی خانمها را ندیده اند به دنبال دخترهایی میروند که بتوانند هم بار آنها را بکشند و هم از عهده کارهای خانه برآید وگرنه میگویند من باید کارهای خودم را انجام دهم بعلاوه باید کارهای خانه را هم پیش ببرم. ظرف هم بشویم، غذا هم بپزم.

پس چرا با یک نابینا ازدواج کنم.  خانم 4" میگوید تربیت خانوادگی علت اصلی وابستگی فرزندان نابیناست. دانشآموزی را میشناسم که مادرش در حیاط مدرسه او را تنها نمیگذارد او را سر کلاس میبرد و حتی میوه ای که برایش میگذارد را خرد میکند و اجازه میدهد او را با انگشتان خود میوه را بردارد و بخورد. بعضی از مادران به خود زحمت نمیدهند بله این خیلی راحتتر است که کفش  بچه را پایش کنیم تا اینکه به او یاد بدهیم خودش کفشش را پا کند. به نظر من در این زمینه باید یک آموزش جمعی به مادران داده شود. من همیشه به بچه ام میگویم کارهایت را خودت انجام بده

خانم "4" میگوید: در یک زمان واحد فرد بینا میتواند تجربیات بیشتری از فرد نابینا کسب کند زیرا بیشتر تجربیات ما از راه بینایی به دست میآیند.من از دوستی خواستم طرز پختن کیک را به من آموزش دهد ولی من سه تا کیک خراب کردم تا توانستم کیک را مانند آنچه او میپخت در آورم.مادر من بیسواد بود ولی هیچ وقت در زندگی به ما نگفت این کار را نکنید چون نمیتوانید.  ما شکستیم، سوزاندیم، ریختیم اما او گفت عیب ندارد من هم ریخته ام من هم میسوزانم.خانم"3"می افزاید: من کسی را میشناسم که تا زمانی که وارد دانشگاه شد این توانایی را نداشت که به تنهایی جایی برود. و همیشه باید فرد بینایی او را همراهی میکرد. ولی مجبور شد در شهر دیگری درس بخواند و مستقل زندگی کند آنجا مجبور شد عصایش را دست بگیرد و به خیابان برود و حتی بیفتد خیلی اذیت شد البته جهت یابی یکی از تواناییهای مورد نیاز فرد نابیناست. او خواست و توانست. خانم"4" ادامه میدهد: اما اگر او از ابتدا، استقلال پیدا میکرد اینقدر اذیت نمیشد.

خانم باقرپور میگوید: خانواده باید مهارتهای لازم زندگی را به فرزند خود بیاموزد. چه بچه بینا باشد و چه نابینا. ما همه از دالانی به نام کودکی گذشته ایم و در آن آسیب دیده ایم. پدر و مادرهای ما هم آسیب دیده اند.حال وقتی معلولیت بعنوان مساله ای مضاعف وارد میشود، آسیب دیدن بیشتر میشود و گرنه شخصیت وابسته در افراد بینا هم دیده میشود اما افراد بینا به واسطه دیدن، میتوانند مشکلاتشان را رفع کنند.خانواده باید به فرزندش اجازه تجربه کردن بدهد.

بچه های بینا هم باید اینگونه باشند. بچه نابینا اگر سه چهار بار غذا را نسوزاند یا خودش نسوزد یاد  نمیگیرد ولی بچه بینا، به واسطه مشاهده ای که دارد راحتتر آموزش میبیند خانم"4" میگوید: اگر دختر 22 ساله بدون تجربه های لازم به خانه شوهر برود و حتی درست کردن نیمرو را هم بلد نباشد ظرف یک سال، همه چیز را یاد میگیرد. باقرپور ادامه میدهد: دختر بینا هم اگر نخواهد یاد بگیرد، نمیتواند  درست مانند وقتی که دختر نابینا نخواهد.

خانم"4" پاسخ میدهد: او نمیتواند نخواهد، مجبور است بخواهد و گرنه شوهر او را نگه نمیدارد. ولی شرایط یک فرد نابینا خیلی فرق میکند خانم"5"  میگوید: اگر خانمی بینا غذا را بسوزاند نمیگویند چرا اینطور شد اما اگر یک نابنیا همان غذا را بسوزاند میگویند چون نمیبیند غذا را میسوزاند. باقرپور  ادامه میدهد : همینطور است، برچسب معلولیت کوچکترین تجربه  های ناموفق ما را بزرگ نشان میدهد در صورتی که همانقدر که امکان دارد مادر من غذا را بسوزاند من هم ممکن است بسوزانم ولی در مورد من میگویند چون ندیده اینطور شده. در مورد نابینایان، نگرش اجتماعی جامعه ما اشکال دارد.

خانم"4" میگوید: ما آموزش و اطلاعرسانی نداریم الان در فیلمهایی که در مورد نابینایان ساخته میشود مثلا میگویند این فرد نابیناست اما فوق لیسانس دارد وکیل است و .. اما او را یا نابینای بی سوادی را نشان نمیدهند که خانه داری میکند خانم"5ش" ادامه میدهد: ما سالها پیش در یکی از شهرستانها برنامه ای را کارگردانی کردیم که طرفداران زیادی داشت در آن برنامه در آمفی تاتری خانه داری یک فرد نابینا را به تصویر کشیدیم دختری نابینا میخواست به مادری که دختر نابینا داشت بگوید که ناراحت نباشد دخترت میتواند کارهای خانه را به تنهایی انجام دهد.

در سالن آشپزخانهای درست کرده بودیم و همانجا غذا درست میکردیم سبزی خرد کردن چای ریختن و ... را نشان میدادیم. بیست سال پیش این برنامه خیلی مورد توجه مسئولان استان قرار گرفت اما نمونه اش را در جای دیگر یا حتی تهران ندیدیم و برعکس در 23 مهر اگر نابینایی را در سیما نشان دهند در حال راه رفتن با عصا نشان میدهند یا پشت ماشین پرکینز یا میگویند این حافظ قران است یا به این درجه علمی رسیده است و به این توجه نمیکنند که توانمندیهای دیگر او چیست. خانم"4" میگوید: ما در مدارسمان آموزش نداریم. نمیتوانیم به مادران بگوییم کارهای  بچه را انجام ندهید.

مادرها گوش نمیکنند. به این دلیل که نتیجه آن را ندیده اند باقرپور میگوید: یکی از مباحثی که در روانشناسی مطرح میشود بحث پایگاه اجتماعی است چرا نابینایان را بر اساس میزان تحصیلات معرفی میکنند. چون رقابت با افراد بینا مسئله بزرگی است. من در کلاس دکترا با 7-8 نفر دیگر رقیب هستم و باید خود را نشان بدهم.البته آموزش در مورد بخشی که شما میگویید هم کاملا خالی است. خانم"4" ادامه میدهد: وقتی ما میتوانیم از لحاظ تحصیلی با دیگران رقابت کنیم از لحاظ اداره امور خانه هم میتوانیم. دختران نابینای ما واقعا مظلوم واقع شده اند.  وقتی میبینم دختر نابینایی نمیتواند کوچکترین کار خودش را انجام دهد واقعا ناراحت میشوم خانم"5" میگوید: اگر تحصیلات را مطرح میکنیم این را هم بگوییم  که یک نابینای تحصیلکرده در زمینه تحصیلی چقدر موفق بوده است. نه اینکه فقط فوق لیسانس گرفته و جایی هم کار میکند یا کسی دارد فوق لیسانس میگیرد ولی وقتی میخواهد به دانشگاه برود پدرش باید او را ببرد.

شاید او روزی مجبور شود از دانشگاه به جای دیگری برود آن وقت باید زنگ بزند پدرش بیاید. تواناییهای فرد باید همه جانبه رشد کند. خانم"4" ادامه میدهد: البته این حرف به این معنا تلقی نشود که خدماترسانی به افراد معلول لازم نیست. چون وقتی این حرف را میزنیم بعضی فوری از طرف دیگر بام می افتند. من تسهیلاتی را که باید به افراد نابینا داده شود، انکار نمیکنم اما به استقلال هم معتقدم. مثلا اگر سرویس باشد فرد راحتتر میرود و میآید ولی اگر نبود او باید بتواند از عهده کارهایش برآید. صئ...گفتگوی گروهی بخش چهارم جلسه سی و یکم

خانم"4" ادامه میدهد: بعلاوه در جامعه ما کار مردها برای اداره زندگی واقعا زیاد است همسر من بیناست صبح میرود و آخر شب برمیگردد و در طی روز تمام کارهای خانه و بچه با من است.خانم"3" می افزاید: من نزدیک به 15 سال است که به تنهایی زندگی میکنم. نمیتوانم بگویم فلان کار را نمیتوانم انجام دهم، پس آن کار را نمیکنم. گاه برایم مهمان میرسد و باید بتوانم کارهایم را انجام دهم. خانم باقرپور میگوید: درست است که ما باید حمایتهای اجتماعی را داشته باشیم چون حق ماست ولی داشتن استقلال یکی از مسائل مهم است و به مهارتهایی که بویژه در 5 سال اول زندگی کسب میکنیم، بسیار ارتباط دارد. اگر این مهارتها در وقت مناسب، به کودک آموخته شوند وقتی 25 ساله میشود اینقدر مشکل نخواهد داشت. مادران باید اجازه دهند بچه نابینا، مراحل رشد طبیعی را طی کند و آنها هم او را حمایت کنند و مانع او نشوند. این کار باعث میشود او به موقع شناخت و توانمندیهایی را که لازم دارد، به دست آورد.

خانم باقرپور میپرسد: زن نابینایی که ازدواج میکند چه امکاناتی لازم دارد و چه حقوقی دارد؟

خانم"4" پاسخ میدهد: به نظر من هر حقی که یک زن معمولی در زندگی دارد زن نابینا هم همان حق را دارد. زن نابینا نمیتواند به همسرش بگوید چون من نابینا هستم باید حقوق     بیشتری برای من قائل شوی. داشتن حقوقی بیشتر در مقابل اجتماع و دولت معنا پیدا میکند نه در ارتباط با همسر. شاید یک زن نابینا به وسایلی بیشتر از زن بینا نیاز داشته باشد اما بعضی چیزها هم بیشتر مورد نیاز زن بیناست.اما این تفاوت دلیل نمیشود که حق خاصتری هم در زندگی داشته باشد.

خانم"3" میگوید: میخواهم به یک مسئله حقوقی اشاره کنم که به نظر من ظلمی آشکار است به زنانی که بعد از ازدواج نابینا میشوند. یکی از موارد فسخ نکاح این است که زن در طول زندگی، از دو چشم نابینا شود. دو نفر با هم زندگی میکنند اگر به هر علتی مرد نابینا شود، زن حقی نخواهد داشت ولی اگر زنی بیناییش را از دست بدهد مرد اجازه دارد نکاح را فسخ کند. یعنی هیچ حق و حقوق خاصی به زن تعلق نگیرد. این یک اجحاف بزرگ است خانم"5" میگوید: من هم حق ویژه ای را برای زن نابینا قائل نیستم

خانم باقرپور می افزاید: نابینایی یکسری محدودیتها ایجاد میکند اگر بخواهیم نابینایی را نادیده بگیریم غلو کرده ایم در زندگی و تعاملات آن ما محدودیتهایی خواهیم داشت و بر اساس اینکه طرف مقابل چقدر ما را میپذیرد این تعاملات شکل میگیرد مثلا یک زن نابینا در مواجهه با مادرشوهری که فقط با اشاره صحبت میکند حتما دچار مشکل میشود یا حتی ممکن است رفتار غیر کلامی همسر بینا، زن نابینا را آزار دهد

خانم"5"  پاسخ میدهد: چنین مردی با زن نابینا ازدواج نمیکند من به موردی برخورده ام که خانواده مرد همینطور عمل میکردند. آنها به خواستگاری خانم نیمه بینایی آمده بودند که بیناییش خیلی خوب بود و آنها موضوع مشکل بینایی او را نمیدانستند وقتی آن خانم، خودش موضوع را مطرح کرد آنها با اینکه از همه لحاظ او را میپسندیدند قید آن ازدواج را زدند. به نظر من این فرهنگ اصلا چنین ازدواجی را بر نمیتابد.

خانم "4" میگوید: مواردی هم به صورت تفاهم بین زن و مرد به وجود میآید اگر همسر بینای من، سلامت من را میخواهد باید این تدبیر را داشته باشد که اگر به جایی میروم که برایم خطری وجود دارد یا خودش من را همراهی کند یا برایم تاکسی تلفنی بگیرد. این خواست زن نابینا نیست بلکه نشانه درک و فهم مرد است. گاه گفته میشود، زن بینا از همسرش ماشین میخواهد و ما به جای آن، آژانس بخواهیم. مگر همه مردها میتوانند برای همسرشان ماشین بخرند.

خانم"5" میگوید: من در مدرسه 22 همکار بینا دارم اگر مجبور شویم وسیله ای را به خانه ببریم من آن را دست میگیرم و میروم اما همکاران من میگویند تو چه جوری این را میبری آنها یا آژانس میگیرند یا میگویند کسی دنبالشان بیاید. خانم"4" میگوید: همسرم صبحها دخترم را به مدرسه میبرد و بعد از ظهر من دنبالش میروم یک روز در هفته تعطیل هستم آن روز من دخترم را به مدرسه میبرم مادرهای دیگر میگویند بیکاری؟ چرا تو دخترت را آورده ای؟ میگویم: بچه من دوست دارد یک روز هم صبح با مادرش به مدرسه بیاید یا همسر من خسته است هر شب دیر وقت به خانه میآید شاید دوست داشته باشد یک روز در هفته دیرتر سر کار برود.

خانم باقرپور میگوید: شاید من بعنوان یک دختر نابینا دلم بخواهد در جامعه و در جاهایی که توانایی لازم را دارم با دیگران خیلی متفاوت نباشم. اما گاه فرهنگ غالب ما با این تصور فاصله دارد

خانم"5" میگوید: ما باید فرهنگسازی کنیم تا توانمندی نابینایان  را به دیگران نشان دهیم. مادرشوهری که با اشاره حرف میزند هرگز دختری نابینا را نمیپذیرد چون تا حال زن نابینای خانه دار ندیده است. در فیلمهایی که ساخته میشوند هم چنین چیزی نشان داده نمیشود. خانم"4"  میگوید: گاه هم نابینا را جوری نشان میدهند که همه چیز را میداند یعنی افراط و تفریط دارند.

خانم "3"میپرسد: هنگامی که مهمان داریم آیا مرد باید برای پذیرایی به همسرش کمک کند یا خیر؟ در کارهایی مانند جمع کردن سفره یا چیدن وسایل. 

خانم"4" میگوید: مگر زن و شوهری که هر دو بینا هستند در کار خانه به هم کمک نمیکنند؟ اگر مردی در کار خانه به همسرش کمک نکند این بیشتر به فرهنگ و خصوصیات اخلاقی او برمیگردد. خانم"3" ادامه میدهد: آیا اگر زن نابینایی کمک بخواهد ضعف خود را نشان میدهد؟ خانم"4" پاسخ میدهد: خیر مگر در خانه های دیگر این نشانه ضعف است خانم"5" میگوید: نابینا باید اول نشان دهد که تواناییهای لازم را دارد بعد اگر از کسی کمک بخواهد این نشانه ضعف او به شمار نمیرود. گاه مرد میخواهد همسرش را امتحان کند یا پیش افراد بینایی که به مهمانی آمده اند توانایی زن را نشان دهد برای همین به او کمک نمیکند.

وگرنه اغلب وقتی زن نیاز به کمک دارد، بدون اینکه ابراز کند کمکش میکند. اگر توانایی زن در اداره امور خانه برای دیگران جا بیفتد، خواهرشوهر هم بلند میشود و کمک میکند. من هم در اوایل با دوستانم راحت نبودم چون میخواستند همه کارها را انجام دهند اما حال که دیده اند من توانایی انجام کارهایم را دارم دیگر با آنها مشکلی ندارم و هر وقت کمک بخواهم به آنها میگویم

خانم"1" میگوید: مهم است که پدر و مادر به فرزند خود اجازه تجربه و عمل دهند. اگر خانواده این کار را نکند کم کم تنبلی به سراغ بچه نابینا میآید و به مرور او در جامعه و جاهای دیگر از سایرین انتظار دارد کارهایش را انجام دهند و اگر این تنبلی خصیصه غالب فرد شود بعد از مدتی کنار گذاشتن آن خیلی مشکل میشود. دوستان نابینا باید به این دقت کنند که اگر دیگران هم این شرایط را برای آنها ایجاد میکنند خودشان به این آسایش رضایت ندهند و به هر گونه ممکن از این فضا خارج شوند وگرنه بعدها بسیار ضرر خواهند کرد.

در زندگی فرد نابینا با فردی بینا هم احتمال دارد به دلیل عشق و روابط عاطفی، فرد بینا بیشتر کارهای او را انجام دهد نباید این راحتی به مذاق فرد نابینا خوش بیاید و برایش عادت شود و بگوید حالا کار خرید خانه را که برایم انجام میدهند چرا اصرار داشته باشم همان شرایط دشوار قبل را ادامه دهم تا ثابت کنم که توانمندم. این حالت کم کم برای فرد ایجاد حق میکند و میخواهد دیگران کارهایش را انجام دهند. اگر این کار در اول زندگی معنای مدارا و عشق داشته باشد بعد از مدتی سبب میشود طرف مقابل یا اطرافیان به ستوه آیند و نارضایتی خود را نشان دهند. در این صورت زیربنای زندگی سست خواهد شد. اما سؤال اینجاست آیا نابینایان به حمایت دیگران نیاز دارند یا  نه و چگونه میتوان بین حمایت و دخالت تفاوت ایجاد کرد؟.

خانم"5" میگوید: خود شخص باید فاصله بین حمایت و دخالت را مشخص کند. فرد میتواند با عمل نشان دهد که تا چه حدی به کمک دیگران نیاز دارد اگر این را توانست جا بیندازد موفق خواهد بود. اگر فرد اعتماد به نفس نداشته باشد و به دیگران نیاز خواهد داشت. وقتی به دیگران نیاز داشته باشیم زمینه دخالت آنها را هم فراهم میکنیم. مثلا اگر در خارج خانه کاری داریم بچه مان را خانه مادرمان بگذاریم و وقتی کارمان تمام شد برویم و او را بگیریم نشان میدهیم تا چه حد به کمک آنها نیاز داریم نه اینکه وقت و بی وقت  برویم و حتی از آنها بخواهیم داروی بچه را هم بدهند الان خانواده من میدانند تا چه حد به کمک آنها نیاز دارم و  اصرار نمیکنند بگذار فلان کار را ما  انجام دهیم چون اندازه نیازم را تعریف کرده ام.

خانم"3" میگوید: در اوایل زندگی، به دلیل عشق و علاقه ای که بین ما بود همسرم اصرار داشت همه کارها را انجام دهد ولی گفتم من خودم میروم و میآیم. خریدم را خودم انجام میدهم و به او اجازه ندادم انجام همه کارها را بر عهده بگیرد.  اگر چنین شود بعد از مدتی فرد میگوید خسته شده ام. گاه به همسر من میگویند به خانمت کمک کن ولی او میگوید؛ لازم نیست، او خودش میتواند کارهایش را انجام دهد . اگر کاری را هم واقعا نتوانم انجام دهم از دیگری میخواهم کمکم کند. به این صورت همانطور که افراد بینا به حمایت دیگران نیاز دارند ما هم  به دیگران نیاز خواهیم داشت.

خانم"1" میگوید: من هم موافقم ما خودمان تعیین میکنیم تا چه حدی به کمک دیگران نیاز داریم و در عین حال نیازهایمان را هم انکار نمیکنیم یعنی توقع زیادی از خود نداریم و وقتی در جایی نمیتوانیم کاری را انجام دهیم آن را ابراز میکنیم . به نظر من، در شرایطی که دیگران اجازه نمیدهند خود را نشان دهیم ما فقط با حرکتهای انقلابی میتوانیم  نشان دهیم  تواناییهایمان تا چه حد است.

خانم"3" میگوید: در زندگی چقدر میتوان به بچه ها اتکا کرد؟

خانم"5" میگوید: دخترم کلاس سوم بود که با او به بانک میرفتم و کارهای بانکی را با هم انجام میدادیم همه میگفتند خوب است دخترت هست راحتی ولی وقتی دخترم همه چیز را یاد گرفت دیگر با او به بانک نمیرفتم و کارهای بانکی را خودم انجام میدادم  هدف من این بود که دخترم کارهای بانکی را یاد بگیرد نه اینکه از او کمک بگیرم و الان خودش میگوید بگذار با هم به بانک برویم. خانم "4" میگوید: من هم دخترم را آزاد گذاشته ام مثلا میگوید برای مدرسه باید فلان چیز را درست کنیم. به او میگویم اگر میخواهی به سلیقه خودت باشد با من برای خرید بیا اگر خسته نباشد میآید و اگر خسته باشد میگوید نه خودت تنهایی برای خرید برو.

خانم"5" ادامه میدهد: بچه تا کلاس دوم، سوم هرچند میداند مادرش نابیناست اما پذیرش آن، برایش سخت است و میخواهد تواناییهای مادرش را محک بزند. خانم"1" میگوید: البته دختران نابینا  و آقایانی که میترسند با خانمی نابینا ازدواج کنند باید بدانند برای اغلب کارهایی که خانمهای بینا میتوانند انجام دهند، راهی وجود دارد که خانم نابینا هم بتواند آن را انجام دهد. تنها باید آن راه را پیدا کرد.

خانم"4" میگوید: آدم اگر در هر شرایطی قرار بگیرد و بخواهد آن کار را انجام دهد حتما خواهد توانست اما آقایان این را نمیدانند خانم"1" ادامه میدهد: افراد میتوانند برای رسیدن به راه انجام کارها از تجربه های دیگران استفاده کنند. خانم"4" میگوید: با جداسازی محیطهای آموزشی اصلا دختران و پسران نابینا همدیگر را نمیبینند و چون ارتباطی نیست شناختی هم به وجود نمیآید بعلاوه دختران ما با مردهای بینا هم ارتباط ندارند حتی در مدارس ما دفتر معلمان خانم و آقا از هم جداست.

خانم باقرپور میگوید: مسئله دیگری که مانع انتخاب دختران نابینا میشود بحث نقش مادری است اغلب تصور میکنند مادر باید بچه را بزرگ کند و چون نمیبیند نمیتواند این کار را انجام دهد  دیگر اینکه مرد کارهایی را که پدر و مادرش انجام میداده اند به همسرش واگذار میکند و وقتی بچه دار شدند بخشی از مسئولیت را به فرزندشان منتقل میکنند

خانم"5" میگوید: اگر در برنامه های تلویزیونی، مهارتهای خانه داری و بچه داری زنان نابینا نشان داده شود؛ دختران نابینا متوجه میشوند آنها هم میتوانند چنین مهارتهایی را کسب کنند و میگویند ما هم میتوانیم یاد بگیریم و به خانواده شان  فشار میآورند همینطور پسرها میگویند من بعنوان یک پدر نابینا باید نقش پدری خود را ایفا کنم باید بتوانم فرزندم را بغل کنم و به دکتر ببرم خانواده ها هم به این کار تشویق میشوند.

خانم باقرپور میگوید: شاغل بودن مادر و پایگاه اجتماعی او در روند زندگی فرزند بینا یش چه تاثیری  دارد ؟ خانم"5" پاسخ میدهد: به نظر من تأثیر دارد؛ بچه ها بویژه در سنینی که در مقطع ابتدایی درس میخواند؛ توقع دارند بتوانند بین دوستانشان چیزی برای فخرفروشی داشته باشند من دیده ام دخترم در سنین بالاتر هم وقتی با دوستش صحبت میکند میگوید: جواب این سؤال این میشود مادرم معلم است. دلش میخواهد این حس را منتقل کند که فکر نکنید مادر من که نابیناست فقط خانه دار است

خانم باقرپور میگوید: اگر خانه دار باشد چه؟

خانم"4 پاسخ میدهد" بچه باید چیزی داشهته باشد که بتواند آن را به دیگران نشان دهد. مثلا من شیرینی و کیک تغذیه دخترم را خودم درست میکنم یک روز که به درخواست دخترم برای همه بچه های کلاس کلوچه پخته بودم معلمش برای من در دفترش نوشت دخترت امروز خیلی خوشحال بود و به این میبالید که مادرش توانسته این شیرینی را درست کند و برای همه بچه ها بیاورد.

خانم"1 میگوید"داشتن یک توانایی ویژه برای یک مادر نابینا بسیار مهم است و برای همین دختران نابینا باید غیر از مهارتهای اساسی زندگی که ضروری است باید مهارتهای دیگری هم کسب کنند مثل تحصیلات، بافتنی، خیاطی و . واقعا دختران نابینا میتوانند خیاطی را یاد بگیرند من خیاطی را در زمانی که بینا بودم، یاد گرفته بودم اما بعد از نابینایی دیدم میتوان خیاطی را حتی از اول یاد گرفت و میتوان با چرخ خیاطی کار کرد یا مهارت آشپزی که بچه های نابینا در آن مشکلی ندارند یا مهارتهایی مانند داستان نویسی و .. خانم باقرپور می افزاید: در بخش عملکرد جنسی آیا خانمهای نابینا نیاز به آموزش دارند؟ و نابینایان تا چه حد از سطح عملکرد جنسی مناسبی برخوردارند؟

خانم"5"میگوید:  اگر به بچه نابینا اجازه تجربه و عمل داده شود و تا 7 سالگی آموزشهای لازم را ببیند دیگر میتواند کارهای خود را پیش ببرد. در حال حاضر بعضی از دختران دبیرستانی ما، به آموزش نیاز دارند دختر نابینا اگر بخواهد با مردی بینا ازدواج کند باید مهارتهای بهداشتی زیادی را آموزش ببیند. شاید این آموزشها برای ازدواج با همسری نابینا کمتر ضرورت داشته باشد چون در ازدواج با مرد بینا باید موارد بیشتری رعایت شود. مثلا در مورد تمیز بودن ملحفه ها و امثال این اگر مرد بینا باشد خانم نابینا باید دقت بیشتری داشته باشد بعضی از دختران نابینا هم تنها به تمیزی لباسهایی که دیده میشوند اهمیت میدهند. اینها باید به دختران نابینا آموزش داده شود. خانم"4" میگوید: من چون همسرم بیناست همیشه سعی میکنم همه چیز شسته و مرتب باشد تا فکر نکند من ندیده ام و نظافت را رعایت نکرده ام.

خانم باقرپور میگوید: اگر چنین شرایطی پیش آید از نظر همسر بینا چه اشکالی ایجاد میشود؟

خانم"5" پاسخ میدهد: اگر یکی دو بار پیش آید اتفاقی نمی افتد اما اگر زیاد تکرار شود برای مرد قابل تحمل نیست. خانم باقرپور  ادامه میدهد: یعنی برای همسری که نابیناست این مشکل ایجاد نمیکند؟

خانم"4" پاسخ میدهد: آنجا هم مشکل ایجاد میکند ولی مرد بینا به واسطه دیدن به سرعت عکس العمل نشان میدهد در حالیکه مرد نابینا مدتی طول میکشد تا متوجه شود و عکس العمل نشان دهد. اگر خانواده او این شرایط را به مرد انتقال دهند شرایط بدتری ایجاد میشود.

خانم"5" میگوید: دختر نابینایی که همسرش بیناست باید بیشتر متوجه وضع ظاهر خود باشد مثلا باید به خودآرایی بیشتر توجه کند یا اینکه مرد بینا به تناسب رنگهای لباس همسرش دقت میکند خانم"4" میگوید: این بستگی به خواست مرد دارد خیلی از مردهای نابینا دوست دارند همسرشان آراسته باشد تا وقتی با هم از خانه بیرون میروند هر دو ظاهری شیک و مرتب داشته باشند ولی برخی دوست دارند زندگی ساده ای داشته باشند این به خواست طرفین بستگی دارد  بعنوان مثال در موردی مرد نابینا به همسر نابینایش میگوید من نمیبینم و دوست ندارم شما آرایش کنید ولی دیگری برعکس میگوید من از بوی لوازم آرایش خوشم میآید

خانم"3" میگوید: زنی که همسرش نابیناست نیز باید این موارد را رعایت کند یک فرد نابینا هم ممکن است از جنس یا طرح برجسته یک لباس لذت ببرد یا با استفاده از لامسه خود متوجه مرتب بودن طرف مقابلش شود و لذت ببرد خانم"5" ادامه میدهد: اما اگر رنگبندی لباس متناسب نباشد ممکن است او متوجه نشود یا جنس لباس خوب مانده باشد اما رنگهایش به هم ریخته باشد و او نفهمد خانم"1" میگوید: فردی که نابینای مطلق است اگر از کودکی آموزشی در مورد وضعیت جسمی جنس مخالف خود ندیده باشد، آموزشهای بعدی کمکی به او نخواهد کرد.

خانم"4" میگوید: مادر اگر فهیم باشد میتواند این شناخت را در بچگی به فرزندش بدهد الان عروسکهای مناسبی برای بچه ها وجود دارد یا آنها میتوانند در ارتباط با جنس مخالف در بین بچه های همسن یا کوچکتر از خود متوجه بعضی از اختلافها شوند خانم"5" میگوید: یادم هست 7 سال داشتم همراه یکی از فامیل بودم به او گفتم علم چیست؟ او مرا به هیئتی برد و اجازه گرفت تا با دست زدن به علم متوجه شکل آن شوم ولی اگر بزرگتر بودم دیگر خجالت میکشیدم این سؤال را بپرسم بچه نابینا وقتی کوچک است راحت و بدون خجالت سؤالات خود را میپرسد و مادر میتواند از راههای گوناگون جواب او را بدهد. این در حالیست که برخی از والدین به دنبال مراکز شبانه روزی میگردند تا معلمی مخصوص آموزشهای لازم را به کودکشان بدهد

خانم"1" میگوید: یعنی مادر یک کودک نابینا علاوه بر اینکه باید مادر خوبی باشد باید یک معلم تمام وقت باشد در حالیکه دیده میشود والدین کودک نابینا گاه میگویند این بچه تا آخر عمر وبال ماست دیگر آموزش برای چه ؟ بعد از خودمان هم کس دیگری او را نگه میدارد

خانم باقرپور میگوید: بخشی از نقش جنسیتی باید در 4-5 سالگی به کودک آموزش داده شود و عملکرد و بهداشت جنسی باید در دوره نوجوانی به بعد آموزش داده شود. این آموزش برای افراد بینا و نابینا هر دو لازم است.

خانم"4" میگوید: اگر بچه در عمل در دوران کودکی آموزشهای لازم را گرفته باشد و تفاوتهای فیزیکی زن و مرد را بداند در نوجوانی آموزشها بعدی را متوجه میشود خانم"3" میگوید: خانواده ها در مقابل این آموزشها می ایستند و میگویند اگر بچه ما متوجه تفاوتهای جنس مخالف خود شود ذهنش مشغول میشود و در تربیتش تأثیر میگذارد مثلا وقتی میخواهند بچه ای را تمیز کنند این کار را در حضور بچه دیگری انجام نمیدهند خانم"1" میگوید: بچه های بینا به هر صورت با کنجکاوی نیاز خود را برطرف میکنند ولی بچه های نابینا به جرم نابینایی مرتب محرومیتهای دیگر بر آنها اضافه میشود.

خانم باقرپور میگوید: مهارتهای ارتباطی و اجتماعی در بچه های نابینا مشکل دارد و فیگورها و حالتهای زبان بدن در روابط آنها با دیگران اشکال ایجاد میکند تحقیقی که در دو گروه بینا و نابینا انجام شده بود، نشان میداد افراد نابینا در ارتباط با دیگران با زاویه می ایستند حتی افراد کمبینا سرشان نسبت به فرد مقابل زاویه دارد و یک گوش آنها به طرف مقابلشان نزدیکتر است این در روابط با افراد بینا مشکل ایجاد میکند همه این موارد همه در رضامندی زوجیت تأثیر خواهد داشت

خانم"5" میگوید: یا خیلی از نابینایان مرتب دستشان را روی چشمشان میگذارند. این کار حالت چهره را تغییر میدهد و حالت چهره عبوس میشود . خانواده باید متوجه این حالات بچه نابینا باشند.  بچه که بودم آموخته بودم برای تأیید حرف فرد مقابل سرم را آرام تکان دهم و آموزشهای دیگر این چنینی.

خانم باقرپور میگوید: بر اساس تحقیق من زوجهای زن بینا و مرد نابینا بیشترین رضایتمندی را داشته اند و گروه بعد مرد نابینا و زن بینا بودند این نشان میدهد تعامل بینا و نابینا در صورتی که طرفین درست انتخاب شوند اتفاق خوبی است و ما خیلی ناتوان نیستیم و وقتی مهارتها را کسب میکنیم میتوانیم مشکلات ناشی از نابینایی را جبران کنیم. در گروه هر دو بینا و هر دو نابینا شرایط نسبتا مشابهی بود و نتیجه گرفته میشد وضعیت بینایی تعیین کننده درجه رضامندی زوجیت نیست

 

 


لینک مطلب: http://www.iransepid.ir/News/5554.html
Page Generated in 0.0044 sec